تبليغاتX
ஜ عاشقانه عارفانه ஜ

ஜ عاشقانه عارفانه ஜ

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پُرٍ دوست

 کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام

 گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد

 یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

 شرط وارد گشتن

 شستشوی دلهاست

 شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

 بر درش برگ گلی می کوبم

 روی آن با قلم سبز بهار می نویسم

 ای یار خانه ی ما اینجاست

 تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست

 

+ در جمعه 14 تیر1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


سلام به همه ی دوستان گلم ممنون که توی این چند وقت که نبودم اومدین و سر زدید . قول داده بودم بعد امتحاناتم بیام ولی خوب بیست و هفتم تموم شد و دیگه نشد بیام تا امروز که بیست و نهم شده . امتحانام هم بد نشد . قول داده بودم هر روز ( زود به زود ) آپ کنم این اولیش . حتما بخونید

______________________________________________________________________________

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه تلخ خیانت حک نبود

__________________________________________________


اگر یادت کنم دیوانه میشم

فراموشت کنم بیگانه میشم

اگر ترکت کنم میمیرم از غم

فراموشت کنم میپاشم از هم

 

+ در پنجشنبه 30 خرداد1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


این شعر قشنگ رو هم به سفارش یکی از دوستان گلم که شعر سهراب خواسته بود نوشتم . حتما بخونیدش .

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

 اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد


+ در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


 من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل واسان میرسد

من که می دانم تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

                                                            پس چرا عاشق نباشم

                                                             پس چرا عاشق نباشم 

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ وآدمی قول وقراری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده وبیدادگر

سرزده می آید وراه فراری نیست نیست

پس چرا

                                           پس چرا

                                                                                        عاشق نباشم

+ در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


بی حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

 

باور كنيد كه پاسخ آيينه سنگ نيست

 

سوگند مي خورم به مرام پرندگان

 

در عرف ما، سزاي پريدن تفنگ نيست

 

با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما

 

وقتي بيا كه حوصله غنچه تنگ نيست

 

در كارگاه رنگرزان ديار ما

 

رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست

 

از بردگي مقام بلالي گرفته اند

 

در مكتبي كه عزت انسان به رنگ نيست

 

دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر

 

فكري كنيد كه فرصت پلكي درنگ نيست

 

وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را

 

فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست

 

تنها يكي به قله تاريخ مي رسد

 

هر مرد پاشكسته كه تيمور لنگ نيست

+ در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست

از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم وسپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان های مان

کاش با رغبت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم خویش را

فاصله ها میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم


 

+ در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


نیایش
 
الهي، به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني، درياب كه مي تواني.

الهي، عمر خود را به باد كردم و بر تن خود بيداد كردم؛ گفتي و فرمان نكردم، درماندم و درمان نكردم.

الهي،عاجز و سرگردانم؛ نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم.

الهي، اگر تو مرا خواستي، من آن خواستم كه تو خواستي.

الهي،به بهشت و حور چه نازم؛ مرا ديده اي ده كه از هر نظر بهشتي سازم.

الهي، در دل ما جز تخم محبت مكار و بر جان هاي ما جز الطاف و مرحمت خود منگار.

الهی بر کشتهای ما جز باران رحمتت مبار. به لطف، ما را دستگیر کن و به کرم،پای دار.

الهی موانع را از راه بردار و ما را به ما مگذار.

+ در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


 

تو از قبیله ی لیلی     من از قبیله مجنون

تو از سپیده و نوری     من از شقایق پر خون

تو از قبیله دریا           من از نژاد کویرم

همیشه تشنه و تنها     همیشه بی تو اسیرم

 

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو . برای عشق مثل شمع بسوز

ولی نگذار پروانه ببینه . برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای

عشق جون خود تو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن

ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای

عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش.

 

 رسم روزگار

بي وفايي کن وفايت مي کنند با وفا باشي خيانت مي کنند مهرباني گرچه آيين خوشي است مهربان باشي رهايت مي کنن

 

 

+ در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |



گردباد شده ام ... همینطور دارم به دور خودم و زمین و زمان می پیچم ... درست انگار رفته باشم بالای درختی بلند و خشک و نوک درخت همینطور دور خودم بچرخم و بچرخم و بچرخم ... زمان و مکان دارد مثل خطوط تیره و روشن از جلوی دیدگانم عبور می کند ... تند و تیز ... و من مانده ام مبهوت که در این گذران پرشتاب کجای کارم ... خداوند بر من رحم کند ... ثانیه به ثانیه ... خط به خط ...


 

+ در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


 

یادمان باشد ...

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنهاشد

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

+ در جمعه 23 فروردین1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |



نجوای عاشقانه با تنهاترین معشوق .

 

ای کسی که در ناامیدی برای دل ما موسم امیدی .

ای کسی که در ناخوشی ها برای دل ناخوشم خوشایندی .

ای کسی که درد دلم با مهربانیت بی درد می شود .

ای کسی که عشق ها در مقابل عاشقیت رنگ می بازند .

ای کسی که تابلوهای آبی شده ی صداقت در مقابل آسمان صداقتت کم می آورند .

تو را نمی توان با عاشقانه ترین کلمات وصف کرد .

تو را نمی توان در عمیق ترین توهمات ، خیال کرد .

خدایا ، من بی کسم در این دنیای غریب یاریم کن که یار و یاورم تویی .

خدایا من عاشقم : عاشق جمالت و پاکیت ، کمکم کن آلوده به زشتی ها نشوم .

خدایا ...

در طوفان های زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

خدای من دوستت دارم ...

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!!!

+ در دوشنبه 19 فروردین1387 حرف دلم رو گفتم . به قلم : علی |


DESIGN BY :MINOS X

گلها پاسخ زمين اند به آفتاب
نه زمستاني باش كه بلرزاني
و نه تابستاني كه بسوزاني
بهاري باش تا برويانی
نظر یادتون نره


صفحه نخست
ali_joon_1371@yahoo.com






Powered by WebGozar

صفحات قشنگ دیگه

تصاویر جالب خطای دید
تصاویر واقعا زیبا
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته های قبلی من

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



دوستان من

عشق و حال و صفا و کوفت و زهر مار و...(نیایش)
فانوس عشق(فرزانه)
طاها(احمدرضا)
سالهای بلند من بی تو(ستاره)
دست نوشته های من(ناهید)
دلپناه(...)
دانلود بازی (احمد)
عشق تنهاست(سارا)
غروب های دلتنگی(مینا)
عشق گمشده ( سارا )
خسته از این دنیا (جواد)
دیگه دیدنم محاله (رضا)



    دانلودستان مينوس:طراح قالب
    بزرگترين دانلودستان ايروني
    POWERED BY: BLOGFA.COM

    RSS


    JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes

    FreeCod Fall Hafez