گردباد شده ام ... همینطور دارم به دور خودم و زمین و زمان می پیچم ... درست انگار رفته باشم بالای درختی بلند و خشک و نوک درخت همینطور دور خودم بچرخم و بچرخم و بچرخم ... زمان و مکان دارد مثل خطوط تیره و روشن از جلوی دیدگانم عبور می کند ... تند و تیز ... و من مانده ام مبهوت که در این گذران پرشتاب کجای کارم ... خداوند بر من رحم کند ... ثانیه به ثانیه ... خط به خط ...







